عبد الحسين جواهر كلام

718

تربت پاكان قم ( فارسي )

پايدارى و استقامت در تحصيل و تدريس آنچه در شرح احوال عالمان راستين و انديشمندان فرزانه ، گفتنى است ، كوشايى و جديّت فوق‌العاده در راه تحصيل علم و فضيلت است . در شرح حال آيت حق ، حاج ميرزا مهدى نراقى مىخوانيم ، نامه‌هايى كه از موطن ايشان به او مىرسيد سر نامه را باز نمىكرد و نمىخواند ، به اين دليل كه مبادا حرفى و مطلبى نوشته باشند كه باعث تفرقهء حواس و مانع از درس ايشان باشد . همه نامه‌ها را به طور دربسته در زير فرش مىگذاشت . . . و يا در احوال مرحوم حاج شيخ عبد الكريم حائرى نقل مىكنند كه خود مىفرمود : وقتى طلبه بودم در سامرا ، به علت گرما همه مىرفتند در سرداب ، اما من به تنهايى در بالاخانه مىماندم . عرق از سروصورتم مىريخت ، لباسهايم را كنده بودم و يك لنگ بسته بودم تا گرما خيلى در من اثر نكند ، و در عين اينكه عرق مىريختم مشغول تفكّر بودم . ما اين شور و شوق و جديت در تحصيل علم و تحقيق و تدريس را در زندگى حضرت آيت‌اللّه بهاء الدينى بعينه شاهديم . يكى از شاگردان ايشان مىگويد : « آقا مىفرمود يك سال تمام از مدرسه فيضيه بيرون نيامدم ، مادرم مىآمد درب مدرسه و از دور مرا نگاه مىكرد و بازمىگشت ، اشتغالات ما به حدى بود كه فرصت نمىكرديم به منزل سرى بزنيم » . در خصوص شيوهء تدريس معظم‌له ، به بيانات دو تن از شاگردان معظم‌له اشاره مىكنيم : « ايشان در جاهاى مختلف تدريس داشتند ، از يك ساعت به اذان صبح مشغول بودند ، سپس نماز صبح را مىخواندند و تا شب مشغول درس و بحث مىشدند ، بسيارى از بزرگان امروز از شاگردان معظم‌له هستند ، ايشان به تفكّر زياد ، بيشتر از نقل اقوال و بحث در اقوال اهميّت مىدادند . بايد گفت كه ايشان اهل تتبع نيستند ، بلكه اهل تفكّرند ، بيان روشنى داشتند و به شاگردان خود بينش مىدادند » . « آيت‌اللّه بهاء الدينى در پرورش اشخاص و شاگردان خود ، به‌گونه‌اى تدريس